نهلا غروي نائيني
9
محدثات شيعه ( فارسي )
را نقل نكردهاند وأو در نقل اين حديث منفرد است . البتة اين حديث به چند دليل مردود است . « 1 » طبري 2 به سند خود از عروه وأو از عايشه نقل مىكند كه گفت : « انّ فاطمة والعباس أتيا أبا بكر يطلبان ميراثهما من رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وهما حينئذ يطلبان أرضه من فدك ، وسهمه من خيبر ، فقال لهما أبو بكر : أمّا إنّى سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله يقول : لا نورّث ، ما تركنا فهو صدقة . إنّما يأكل آل محمّد في هذا المال وإنّى واللّه لا ادع امرا رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله يصنعه إلّا صنعته . قال : فهجرته فاطمة . فلم تكلّمه في ذلك حتّى ماتت » : « 2 » فاطمه وعباس نزد أبو بكر آمدند وارثى را كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه واله باقىمانده بود طلب كردند . آن دو زمين پيامبر در فدك وسهم خيبر آن حضرت را خواستند . أبو بكر به آنها گفت : من از رسول خدا صلّى اللّه عليه واله شنيدم كه فرمود : ما ارث نمىگذاريم ، آنچه مىگذاريم صدقه است . همانا آل محمد از اين مال استفاده مىكنند . به خدا قسم رها نمىكنم كارى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه واله انجام داد ، جز اينكه انجام دهم . راوي گويد : فاطمه از أبو بكر دورى گزيد وهرگز با أو صحبت نكرد تا از دنيا رفت . قضية سوزانيدن در خانه زهرا عليها السّلام مطلبي است كه علماى شيعه وعدهاى از بزرگان أهل سنت آن را ذكر كردهاند . ابن عبد ربه 3 مالكي مذهب در كتابش آورده است : أبو بكر ، عمر بن خطاب را فرستاد تا على وكساني را كه بيعت نكردهاند از خانه فاطمه بيرون بياورد وگفت ، اگر ابا كردند با آنها قتال كن . چون بيرون نيامدند عمر آتش آورد تا خانه فاطمه را بسوزاند . « 3 » طبري در تاريخ خود مىگويد : عمر به منزل على آمد ودر آن خانه طلحه وزبير وجماعتى از مهاجران بودند . عمر گفت : به خدا قسم البتة خانه را بر شما آتش مىزنم مگر آنكه بيرون بياييد . « 4 » ابن قتيبة دينورى 4 نوشته است : جمعى از متخلفين در خانه فاطمه دختر پيغمبر أطراف على جمع شدند . أبو بكر عمر را فرستاد كه ايشان را بياورد . عمر به در خانه فاطمه آمد وفرياد زد بيرون بياييد وبا خليفه رسول خدا بيعت نماييد ؛ اگر أطاعت نكنيد قسم به خدايى كه جانم در دست اوست اين خانه را با هركه در آن هست آتش مىزنم . به عمر گفتند فاطمه دختر پيامبر در خانه است . گفت ولو در خانه ، دختر پيغمبر
--> ( 1 ) . ر . ك : نهج البلاغة : 19 ، 2 ؛ رياحين الشريعة : 2 ، 2 - 16 ؛ بحار الأنوار : 43 ، 182 . ( 2 ) . تاريخ طبري : 2 ، 236 . ( 3 ) . عقد الفريد : 3 ، 63 و 2 ، 443 . ( 4 ) . تاريخ طبري : 2 ، 443 .